پازلورود | ثبت‌نام

پازل برای عینک و ساعت

در ویترین تو هیچ دو تکه‌ای مثل هم نیست؛ پازل هر کدام را جدا می‌شناسد

هر فریم با کد خودش، هر ساعت با سریال و گارانتی‌اش، هر مشتری با نسخه‌ی چشم و سفارش‌هایش. از بیعانه تا روز تحویل هیچ سفارشی لای دفتر گم نمی‌شود و حساب بیمه، تعمیر و فروشت همیشه روشن است.

هر چه در ویترین داری:طلا و جواهرسکه و شمشنقرهعینک و عدسیساعت

آشناست؟

سه سؤالی که هر روز پشت پیشخوان از خودت می‌پرسی

«سفارش آن مشتری کی باید آماده شود؟»

بیعانه گرفته‌ای و قول داده‌ای؛ انگشتر سفارشی، عینک طبی یا ساعتی که برای تعمیر مانده. پازل روز تحویل هر کار را یادش هست و آماده که شد، مشتری خبردار می‌شود.

«این تکه را امروز چند بدهم؟»

نرخ از صبح سه بار عوض شده و برچسب مال دیروز است. پازل وزن، اجرت و سود هر تکه را دارد و نرخ را هم می‌داند؛ قیمت همان لحظه آماده است، بی ماشین‌حساب.

«ویترین امشب با دفتر می‌خواند؟»

صدها تکه‌ی ریز و گران، و یکی که کم شود تا مدت‌ها نمی‌فهمی. با پازل هر تکه کد خودش را دارد؛ سینی به سینی می‌شماری و کم و زیاد همان شب معلوم است.

مغازه‌ی تو کدام است؟

چهار کار، هر کدام به زبان خودش

مغازه و کارگاه را با هم داری؟ هر دو در یک اپ و یک حساب است.

عینک‌فروشی

فریم، عدسی و نسخه‌ی چشم هر مشتری؛ از بیعانه تا روز تحویل.

فریم و عدسی
هر فریم با کد، برند، مدل و رنگ؛ هر عدسی با جنس، پوشش و نمره‌اش.
نسخه‌ی چشم مشتری
نمره‌ی هر چشم، محور و فاصله‌ی مردمک؛ با همه‌ی نسخه‌های قبلی‌اش.
سفارش تراش و ساخت
بیعانه، تاریخ تحویل و این‌که کار الان کجاست؛ آماده که شد مشتری پیامک می‌گیرد.
بیمه
سهم بیمه و سهم مشتری جدا می‌شود و طلبت از هر بیمه معلوم است.
لنز تماسی
با تاریخ انقضای هر جعبه؛ وقت خرید دوباره، مشتری خبردار می‌شود.
آفتابی و لوازم
عینک آفتابی، قاب، بند و محلول؛ کنار همان فاکتور.

یک تکه روی ترازو

یک تکه، چهار عدد؛ قیمتش را نرخ همین لحظه می‌گوید

در طلافروشی قیمت روی کالا نوشته نمی‌شود؛ هر بار از نو ساخته می‌شود. دو عدد را خود تکه دارد، دو عدد را تو رویش می‌گذاری، و نرخ وسط ایستاده است. نرخ را تکان بده:

نرخ لحظه‌ای طلا

خودِ تکه

وزن
همان است
عیار
همان است

طلای همین تکه گران‌تر شد

آنچه تو رویش می‌گذاری

اجرت
درصدی باشد، بالا می‌رود
سود
بالا می‌رود

مالیات فقط روی همین دو

طلای همین تکه گران‌تر شد؛ وزن و عیارش نه. سود و اجرت درصدی هم با آن بالا رفت و مالیات فقط روی اجرت و سود نشست. قیمت تازه همان لحظه روی تکه است و کسی ویترین را از نو قیمت نزد.

وزنترازو می‌گوید
وزن از ترازو می‌آید، نه از تایپ تو. موجودی‌ات هم به گرم است، نه به تعداد.
عیارانگ می‌گوید
۱۸، ۲۱ یا ۲۴، و آبشده با عیار آزمایشگاه؛ همه در حساب به یک عیار برمی‌گردند.
اجرتسازنده می‌گوید
درصدی یا ثابت، برای هر تکه جدا؛ همان که به سازنده دادی و همان که از مشتری می‌گیری.
سودتو می‌گویی
سود تو روی طلا و اجرت می‌نشیند و با مالیات، جدا روی فاکتور می‌آید.

حساب‌ها

بدهی‌ات به بنکدار گرمی است، اجرتش ریالی؛ پازل هر دو را نگه می‌دارد

نرم‌افزار حسابداری معمولی فقط پول می‌شمارد. در کار تو با هر کس یک جور حساب داری؛ یکی به گرم، یکی به تومان، یکی به روز تحویل.

بنکدار و همکار
بدهی گرمی و ریالی کنار همتکه‌های امانیتسویه با طلا یا با پول
سازنده و کارگاه
طلای داده و کار گرفتهکسر هر کاراجرت
مشتری
بیعانهاقساط و سررسیدطلای کهنه و تعویضامانت تعمیر
لابراتوار و تعمیرکار
سفارش تراش عدسیکاری که بیرون فرستادیروز برگشت
بیمه
سهم بیمه از هر عینکطلب از هر بیمه

در هر چهار کار

تو پشت پیشخوان باش؛ دفتر با پازل

طلافروش باشی یا عینک‌ساز، این‌ها را داری؛ با اسم‌ها و فرم‌های همان کار، روی گوشی و کامپیوتر.

ترازو و برچسب

وزن از ترازو می‌آید و هر تکه برچسب و بارکد خودش را می‌گیرد.

نرخ لحظه‌ای

طلا، سکه و ارز؛ نرخ که عوض شود، قیمت همه‌ی تکه‌ها عوض شده است.

شمارش ویترین

سینی به سینی با بارکد؛ کم و زیاد همان شب معلوم می‌شود.

سفارش و بیعانه

ساخت، تراش و تعمیر با بیعانه و روز تحویل؛ هیچ قولی جا نمی‌ماند.

گارانتی و تعمیر

کارت گارانتی، رسید پذیرش و سابقه‌ی هر تکه با سریالش.

مشتری‌ها

خریدها، نسخه و مناسبت‌های هر مشتری؛ با پیامک سر وقت.

مالی

بانک، صندوق، چک و اقساط؛ با فاکتور رسمی و مالیات هر فروش.

فروشنده‌ها و دسترسی

هر نفر فقط همان را می‌بیند که تو اجازه داده‌ای؛ قیمت خرید پیش خودت می‌ماند.

پرسش‌ها

هر چه می‌خواهی بدانی